سردر گم(رباعی)


یک عمرگذشت و راه را کج دیدیم

اندیشه خطــا، نگــاه را کج دیدیم

دنبال خـــدا میـان مسجد بودیم

سردر گم «لا» ، «اله» را کج دیدیم

وحشت

از صورتک از نقاب وحشت دارم

از عکس میــان قاب وحشت دارم

چون گم شده ای اسیر دست برهوت

 آشفتـــه ام از سراب وحشت دارم


چشمه ی فیض


وقت است که از راه خطا برگردی

با توبه دوباره پیش مــا برگردی

از هـروله ی کـــویر بی آبی ها

تا چشمه ی فیض «ربنا»برگردی

قبله ی اهل راز


از چشمه ی ربنا وضویی بکنیم
بر قبله ی اهل راز رویی بکنیم
»سبحانک لا اله الا» گویان
برخیز دوباره گفتگویی بکنبم