y
آن روز علی بهار زیبایی بود
سرسبز ترین شعر اهورایی بود
از قلّه ی« من کنت» چو بالا می رفت
چون قامت سروها تماشایی بود
***
آهنگ تو رنگ کبریایی دارد
ذکر لبت آهنگ خدایی دارد
با تیغ دوسر شور به پا کن مولا
دستان تو نیروی خدایی دارد
***
هرچند که راه عشق ناهموار است
آیینه ی عاشقی پر از زنگار است
برگستره ی شب زده ذهن زمین
خورشید تو غیر قابل انکار است
***
در جــام غدیر باده ی ناب افتاد
خُم در تب وتاب آمد وبی تاب افتاد
خورشید که با ماه قرین می گردید
یک عکس قشنگ وناب در قاب افتاد
***
همرنگ دل ما شده ای برکه
از خنده چو گل وا شده ای ای برکه
ازجام غدیر باده بر لب داری
چون آینه زیبا شده ای ای برکه
***
تامست وخراب باده ی توحیدیم
بالنده تر از ترنّم امّیدیم
ازهیچ شبی نیست به دل پروامان
ما دست به دست بیعت خورشیدیم
عاشورایی
***
***
***
***
طرح عاشقی(شوش)
در انگشتری سرخ و سبز و سفید نگینی است زیبا چــو صبح امیــد
نگینـی پر از نقش ایثار و خــون بر او طـرحی از عاشقی از جنون
بر او طرحی از شور شیدایی اَست پـر از مردمــان اهـــورایی اَست
پر از سینـه هایی که بی کیـنه اند صمیــمی همـانند آییــنه انـد
***
بیــا یک زمانی بـه ما دار گوش بیا بشنو از نای نـی نام«شوش»
«به یــاد آور از دوره ی «داریوش» که خود قبله گاه جهان بود شوش»
بیـــا تا زمردان نیـــکو خصـال سخن گویم از«حضرت دانیال(ع)»
که هرکس علی(ع) را ارادت کند بیـــاید «نبــی» را زیــارت کنـد
در آیینه ی یــاد این سرزمین بیـا شور شیـرین «دعبـل» ببیــن
که از جـوشش باده ی یار خود به دوش او َبرَد چوبه ی دار خود
به یــاد شهیــدان خونیـن کفن بیـــا نغمــه ای آسمانــی بـزن
به خیــل شهیدان «فتح المبین» به «گُـردان دانش» هـزار آفریـن
ز بـاغ شهیـدان خوش عطرو بو ز «درویشی» ، از «احمـدی» ها بگو
***
کنون وقت کار است و دولت،کریم بیـــا دست یـاری به هم برزنیــم
کـه با لطف یــاری گر کـردگار و سعـی عزیــزان خدمت گـزار
افــق های فردایمان روشن است کُهن سرزمینم گل وگلشن است
رحمن ایزدی فر 10/5/ 91
وبلاگی را که در حال دیدن آن هستید این جانب رحمن ایزدی فر کارشناس ارشد ادبیات فارسی راه اندازی کرده ام. من فرهنگی هستم دبیر ادبیات دبیرستان های شهرستان شوش دانیال در استان خوزستان. هدف من در این وبلاگ اول درج تعدادی از اشعارم وبعد مباحث مختلف ادبی است.