1
درلشگــرخود هـزار يــــاور داری
وقتـی که چو من غنچه ی پرپر داری
دل تنگ نشو خــدا کريم است ، پدر
شمشيربــزن علــی اصغـــــر داری
2
آن روز حسيـــن بود وبـا اوزينب
در هـــروله وشـور هيــاهو زينب
صدشور نهفته در دلش می جوشيد
هر لحظه وهـر زمان وهر سو زينب
3
امــروز تمــام شهر بــی تاب شده
ديـوانه ی يک جرعه از اين آب شده
در "شوش"دوبــاره اسب ها آمده اند
شمشيــر و يــراق ونيـزه ناياب شده
4
درغــربت کوفـه لاله ای پـرپـر شد
يـک مـرد ميـان کـوچه بـي يـاور شد
از کُنـج قفس کبـوتـری بـال گرفت
از روی مَنـــاره آفتــابـی بــر شد
5
اين شال عزا شرح پريشاني ماست
ويــن نیلی جـامه،سوز حيـراني ماست
اين تكيـه واين تعزيه واين مجلس
هريك سنـد بي سروساماني ماست
6
سالی است که از دوری تو غم داریم
هی چشم به راهیم و تو را کم داریم
از ناله ی نینوای یاران حسین(ع)
همواره به سر شور محرّم داریم
7
بر شب زده ها چراغ مهتاب بریز
یک جرعه از اکسیر می ناب بریز
بی تابـــــی این ستاره ها را دریاب
ای مـــاه بیـــا در کفشان آب بریز
8
روزی نشود چراغ ، خاموش شود
در ذهن زمان یاد تو مخدوش شود
این واقعه را همــاره تعریف کنید
حیف است که کربلا فراموش شود
9
تشویش دل نزارمــان یادت نیست
بـــی تابی انتــظارمان یادت نیست
اینگونه که بی دست ،تنت خونین است
انگار عمـــو قرارمـان یادت نیست
10
آیینه ی آئیــــن وفایــی اکبر
سرشار ترین روح صفـــایی اکبر
در باور ما غزوه ی بدر است امروز
تکبیـر بگـو که مصطفـــایی اکبر
11
در عرصه ی سرخ عشق بازی ای طفل
سرباز ترین حمـــاسه سازی ای طفل
با تیر سه شعبه ای که بر حنجر توست
بی شک که امیـــــر سرفرازی ای طفل
12
او حــال مرا پریش تر می خواهد
خونین بدن وشکسته پر می خواهد
بر زخـــم دل وبال پر خـــونینم
مرهم کم ودرد ، بیش تر می خواهد
13
در اوج عطش ،زبان دریـــا خشک است
کف کرده زمین ،دهان صحرا خشک است
گــل ها همه پژمرده وساقـی بی دست
آواز گلـــوی شاپرک ها خشک است
14
در چهره ی زخمی اش غمی محسوس است
آتش زده ی شراره ی افسوس است
از هرولـه ی علقمه برمــی گردد
مردی که دلش پهنه ی اقیانوس است
15
درهرنفس، عاشقانه یادت هستیم
در پیچ وخم زمانه یادت هستیم
درسعی و صفا،کرببلا یا مشهد
هرگوشه به هر بهانه یادت هستیم
16
دامان شریعه از نگاهت ، سوزان
هر شام وطلیعه از نگاهت ،سوزان
در ماتم تو مثــل دل خـون فرات
دیری است که شیعه از نگاهت ،سوزان
17
برشاخه ی خیس روزگاری پرشور
گل می کنی از ایل وتباری پرشور
در وسعت سبز گریه ام میروید
هرسال که می رسی بهاری پرشور
18
فصل غم تو بهانه ی رویش ماست
اندیشه ی شاعرانه ی رویش ماست
در وسع زمین آتش اندود عطش
چون چشمه پر از ترانه ی رویش ماست
19
رقصیدی ودر موج بلا دیده شدی
پرپر که شدی خوب، پسندیده شدی
برجامه ی گل، بس که تنت زیبا بود
از شاخه ی ترد عاشقی چیده شدی
20
ازدست غم زمانه زخمی خوردی
از خنجر وتازیانه زخمی خوردی
هفتـادو دو بار امتـحان پس دادی
روزی که به هر بهانه زخمی خوردی