رباعی های عاشورایی
رحمن ایزدی فر -  خوزستان- شوش دانیال 09163445322 کارشناس ارشد ادبیات - فرهنگی
 
درلشگــرخود هـزار يــــاور داری
وقتـی که چو من غنچه ی پرپر داری
دل تنگ نشو خــدا کريم است ، پدر
شمشيربــزن علــی اصغـــــر داری
***
 
اين شال عزا شرح پريشاني ماست
ويــن جـامه،نشان حيـراني ماست
اين تكيـه واين تعزيه واين مجلس
هريك سنـد بي سروساماني ماست
***
 
در چهره ی زخمی اش غمی محسوس است
آتش زده ی شراره ی افسوس است
از هرولـه ی علقمه برمــی گردد
مردی که دلش پهنه ی اقیانوس است

 

***
 
دامان شریعه از نگاهت ، سوزان
هر شام وطلیعه از نگاهت ،سوزان
در ماتم تو مثــل دل خـون فرات
دیری است که شیعه از نگاهت ،سوزان

***
 
فصل غم تو بهانه ی رویش ماست
اندیشه ی شاعرانه ی رویش ماست
در وسع زمین آتش اندود عطش
چون چشمه پر از ترانه ی رویش ماست
***
 
هرچند که راه عشق ناهموار است
آیینه ی عاشقی پر از زنگار است
برگستره ی شب زده ذهن زمین
خورشید تو غیر قابل انکار است
***
 
در عرصه ی سرخ عشق بازی ای طفل
سرباز ترین حمـــاسه سازی ای طفل
با تیر سه شعبه ای که بر حنجر توست
بی شک که امیـــــر سرفرازی ای طفل

***
 
تا نوحه گر داغ دلم باد صباست
در سینه ی ما خیمه ی داغت برپاست
با پای سر و دست دعا آمده ایم
این تاول پا رمز رسیدن به شماست

***
 
بر قامت شب سپیده شورید آن روز
موج آمد و بر صخره خروشید آن روز
هفتـاد و دو کهکشان دریا پیـــکر
از قلب کویر سرخ جوشید آن روز

***
 
شرمنده و سر به زیر آمد آن مرد
حر بود ولی اسیر آمد آن مرد
هرچند که دیر دیر آمد آن مرد
ازخویش گذشت و شیر آمدآن مرد