آن روز علی بهار زیبایی بود

سرسبز ترین شعر اهورایی بود

از قلّه ی« من کنت» چو بالا می رفت

چون قامت سروها تماشایی بود

***

آهنگ تو رنگ کبریایی دارد

ذکر لبت آهنگ خدایی دارد

با تیغ دوسر شور به پا کن مولا

دستان تو نیروی خدایی دارد

***

هرچند که راه عشق ناهموار است

آیینه ی عاشقی پر از زنگار است

برگستره ی شب زده ذهن زمین

خورشید تو غیر قابل انکار است

***

در جــام غدیر باده ی ناب افتاد

خُم در تب وتاب آمد وبی تاب افتاد

خورشید که با ماه قرین می گردید

یک عکس قشنگ وناب در قاب افتاد

***

همرنگ دل ما شده ای برکه

از خنده چو گل وا شده ای ای برکه

ازجام غدیر باده بر لب داری

چون آینه زیبا شده ای ای برکه

***

تامست وخراب باده ی توحیدیم

بالنده تر از ترنّم امّیدیم

ازهیچ شبی نیست به دل پروامان

ما دست به دست بیعت خورشیدیم